داستان ظهور قسمت هفتم

0

اگر شما به تازگی قصد دارید به مطالعه داستان ظهور بپردازید، می توانید قسمت های قبلی را در لینک زیر بخوانید.

داستان ظهور

اکنون وارد قسمت بعدی ماجرا می شویم.

داستان ظهور قسمت هفتم

کنارکعبه چه خبراست؟؟

حالا ديگر آفتاب بالا آمده است،مردم مكّه متوجّه مى شوند كه در مسجدالحرام خبرهايى است.
آنها از يكديگر سؤال مى كنند: اين كيست كه در كنار كعبه ايستاده است و گروهى گرد او را گرفته اند؟

در اين ميان صدايى در همه جا طنين انداز مى شود.

گوش كن!
اين صداى جبرئيل است: «اى مردم! اين مهدى آل محمّد است، از او پيروى كنيد».

همه مردم دنيا اين صدا را مى شنوند.

عجيب اين است كه هر كسى اين ندا را به زبان خودش مى شنود، اگر عرب زبان است به زبان عربى مى شنود،اگر فارس زبان است به زبان فارسى.
وقتى مردم اين ندا را شنيدند با يكديگر در مورد ظهور سخن مى گويند و مى فهمند كه وعده خدا فرا رسيده است.

مردم مكّه با شنيدن اين ندا به سوى مسجد الحرام هجوم مى آورند تا ببينند چه خبر شده است.
آنان مى بينند كه امام با يارانش جمع شده اند.

اكنون امام مى خواهد با مردم سخن بگويد.

به نظر شما اوّلين سخن امام با مردم چيست؟

امام به كنار كعبه مى رود و به خانه خدا تكيه مى زند و چنين مى گويد: «اى مردم! من مهدى،فرزند پيامبر هستم.هركس مى خواهد آدم و ابراهيم و موسى و عيسى(ع) و محمّد(ص) را ببيند،مرا ببيند! اى مردم من شما را به يارى مى طلبم. چه كسى مرا يارى مى كند؟».

و اكنون يك امتحان بزرگ الهى در پيش روى مردم مكّه است; زيرا با اينكه امام بيش از هزار سال عمر دارد; امّا به شكل يك جوان ظهور كرده است.

مردم مكّه در شك و ترديد هستند، گروهى از آنها باور نمى كنند كه اين جوان، همان مهدى (علیه السلام) باشد.

آنها دسيسه مى كنند و تصميم مى گيرند تا امام را به قتل برسانند; ولى فراموش كرده اند كه امام چه ياران باوفايى دارد،يارانى كه عهد بسته اند تا آخرين نفس از امام دفاع كنند.

وقتى مردم مكّه مى بينند كه ياران امام آماده دفاع هستند پشيمان مى شوند و مسجد الحرام را ترك مى كنند.