داستان ظهور قسمت چهاردهم

0

اگر شما به تازگی قصد دارید به مطالعه داستان ظهور بپردازید، می توانید قسمت های قبلی را در لینک زیر بخوانید.

داستان ظهور

اکنون وارد قسمت بعدی ماجرا می شویم.

داستان ظهور قسمت چهاردهم

آنانى که بار دیگر زنده شده اند!

همه منتظرند تا فرمان حرکت صادر شود، لشکر به گروه هایى منظّم تقسیم شده است.

در این میان متوجّه یک گروه هفت نفرى مى شوم. جلو مى روم و از یکى از آنها مى خواهم که درباره خودش سخن بگوید.
او خودش را «تلمیخا» معرّفى مى کند.

نمى دانم او را مى شناسى یا نه؟

«تلمیخا»، نام یکى از اصحاب کهف است، اصحاب کهف همان هفت نفرى هستند که در قرآن قصّه آنها آمده است.

آیا سوره کهف را خوانده اى؟

آن هفت نفر خدا پرست از ترس طاغوت زمان خود به غارى پناه بردند و بیش از سیصد سال در آن غار خواب بودند.
شاید بگویى: آقاى نویسنده، عجب حرف هایى مى زنى؟ حواست کجاست؟ نکند خیالاتى شده اى؟ اصحاب کهف هزاران سال است از دنیا رفته اند، آخر چطور آنها را در لشکر امام زمان، مى بینى؟

من در اینجا فقط یک جمله مى گویم:

مگر سخن امام صادق(ع) را نشنیده اى که فرمود: «هرگاه قائم ما قیام کند خداوند اصحاب کهف را زنده مى کند».
آرى، در لشکر قائم آل محمّد(ع) افراد زیادى هستند که بعد از مرگ به امر خدا زنده شده اند تا آن حضرت را یارى کنند.
یکى دیگر از آنها «مقداد» است.

او یکى از بهترین یاران پیامبر و حضرت على(ع) بود که اکنون به امر خدا به دنیا بازگشته است.
دیگرى «جابر بن عبد الله انصارى» است. او از یاران نزدیک پیامبر بود و تا زمان امام باقر(ع)، زنده ماند.

همان کسى که روز «اربعین» به کربلا آمد و در آب فرات غسل کرد و قبر شهید کربلا را زیارت کرد; اکنون، او زنده شده است تا انتقام خون امام حسین(ع) را بگیرد.

من عدّه زیادى را مى بینم که مى گویند ما در عالم برزخ بودیم و چون امام زمان ظهور کرد، فرشته اى نزد ما آمد و به ما خبر داد که روزگار ظهور فرا رسیده است، برخیزید و به یارى آن حضرت بشتابید.