داستان ظهور قسمت بیست و یکم

0

اگر شما به تازگی قصد دارید به مطالعه داستان ظهور بپردازید، می توانید قسمت های قبلی را در لینک زیر بخوانید.

داستان ظهور

اکنون وارد قسمت بعدی ماجرا می شویم.

داستان ظهور قسمت بیست و یکم

سفيانى توبه مى كند!

در اين مدتى كه امام در كوفه بودند هفتاد هزار نفر به لشكر او پيوسته اند.
هدف اصلى امام برقرارى عدالت و امنيت است و براى همين امام تصميم مى گيرد تا به جنگ سفيانى برود. اين خبر به سفيانى مى رسد.
سفيانى به فكر فرو مى رود. او به ياد سيصد هزار نفرى مى افتد كه در سرزمين «بَيْدا» به دل زمين فرو رفتند. او مى ترسد كه خودش هم به چنين سرنوشتى دچار شود.
اكنون، سفيانى تصميم مى گيرد توبه كند و جان خويش را نجات دهد.

به راستى آيا امام توبه او را مى پذيرد؟

نگاه كن! اين سفيانى است كه از لشكر خود جدا شده و تنهاىِ تنها به سوى امام مى آيد. چون او تنها آمده و سلاحى همراه خود ندارد، ياران به او اجازه مى دهند تا نزديك شود.
سفيانى نزد امام مى رود و با او گفتگو مى كند.
من بى صبرانه منتظر مى مانم ببينم نتيجه چه مى شود، آيا امام او را مى پذيرد.
هيچ كس فراموش نمى كند كه سفيانى جنايت هاى زيادى كرده است و هزاران نفر از شيعيان را به شهادت رسانده است.
آيا درست مى بينم؟ اين سفيانى است كه با امام بيعت مى كند! امام توبه سفيانى را پذيرفته است.

جان به فداى تو اى امامِ مهربانى ها!
تو آن قدر مهربانى كه سفيانى را كه قاتلِ هزاران نفر است را نيز مى بخشى!
پس چرا عدّه اى به دروغ مرا از شمشير تو ترسانده اند؟ براى چه من اين سخنان دروغ را باور كرده ام؟ چرا؟

اكنون سفيانى كه با امام بيعت كرده است به سوى لشكر خود باز مى گردد.

وقتى سفيانى به لشكر خود مى رسد، سربازانش به او مى گويند:
ـ جناب فرمانده! سرانجام كار شما چه شد؟
ـ من تسليم شدم و با امام بيعت كردم.
ـ چه كار اشتباهى كرديد و ذلّت را براى خود خريديد.
ـ منظور شما چيست؟
ـ شما فرمانده لشكرى بزرگ بوديد و ما همه گوش به فرمان تو بوديم; امّا اكنون سربازى بيش نيستى كه بايد از فرمانده خود اطاعت كنى!
آرى سربازان سفيانى از نقطه ضعف او باخبرند و مى دانند كه او تشنه قدرت است. آنها اين گونه با احساسات او بازى مى كنند.
سفيانى ساعتى به فكر فرو مى رود و متأسفانه، سخنان آنان كار خودش را مى كند و سرانجام سفيانى را از تصميم خود پشيمان مى كند.
او اكنون بيعت خود را با امام مى شكند و تصميم مى گيرد تا به شهر كوفه يورش ببرد و با امام بجنگد.

منابع

۱- الاختصاص ،الشیخ المفید (۴۱۳ق)تحقیق:علی اکبر اغفاری ،الطبعه الثانیه،۱۴۱۴ق،دارالمفید للطباعه والنشر و التوزیع لبنان
۲- البدایه و النهایه ،ابن الکثیر (۷۷۴ق)تحقیق:علی شیری ،الطبعه الاولی ،۱۴۰۸ق،دار احیاء التراث العربی ،بیروت
۳- بصایر الدرجات ،محمد بن الصفار (۲۹۰ق)الطبعه الاولی۱۴۰۴،منشورات الاعلمی تهران
۴- تاج العروس الزبیدی ،(۱۲۰۵ق) تحقیق علی شیری،دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع ،بیروت
۵- التاریخ الکبیر ،البخاری (۲۵۶ق)المکتبه الاسلامیه ،دیار بکر،ترکیا
۶-تحفه الاحوذی، المبارکفوری (۱۲۸۲ق) ،الطبعه الاولی ۱۴۱۰ق،دارالمعرفه للطباعه و النشر و التوزیع،بیروت
۷- تفسی الرازی ، الفحر الرازی (۶۰۶ق)،الطبعه الثانیه
۸-جامع احادیث الشیعه السید البروجردی (۱۳۸۳ق)المطبعه العلمیه ،قم
۹-سنن ابی یعلی ،ابویعلی موصلی (۳۰۷ق)تحقیق حسین سلیم اسد ،دارالمامون
۱۰الطبقات الکبری،محمد بن سعد،(۲۳۰ق)،دار صادر ،بیروت